سقوط در سرزمين بی حفاظ

25 June 2005

الفاتحه

مبارکتون باشه جناب خاتمی!
بفرماييد:
نتيجه‌ی انتخابات سالم و گوگولی‌تون رو تحويل بگيريد.
بالاخره فارغ شدين.
حتماً سنبه‌ی پر زور اصلاحاتتون بود که بچه‌تون رو اين قدر تو دل برو کرده.
حالا می‌تونين هر چه قدر بخواين بشينين تو خونه و استراحت کنين.
ديگه نمی‌خواد نگران چيزی باشين.
ديگه نمی‌خواد استخاره کنين.
آخه می‌دونين؟
الان ديگه خودتون رو جر بدين هم فايده نداره.

جناب!
از شما که گذشت.
بقيه اين متن رو نخونين.
روی سخنم با شما نيست.

شعارهای خوش آب و رنگ،
دموکراسی‌خواهی آرام،
اصلاحات پله به پله،
حرف زدن،
تحليل کردن،
فکر کردن،
يه قل دو قل،
و بقيه‌ی اين سوسول بازی‌ها ديگه تموم شد.
فاتحه!

حالا ديگه دو تا راه بيشتر نمونده.
يا خفه خون بگيريم و مثل خاتمی منفعل بشينيم تو خونه‌هامون،
يا اين که بلند بشيم و به جای حرف زدن عملاً يه کاری بکنيم.
همه‌مون بخوايم يا نخوايم رفتيم زير راديکال.

23 June 2005

انتخابات نهم - نظرات، ديدگاه‌ها، حوادث و حواشی منتخب

جمعه‌ی پيش ساعت‌های آخر زمان رای گيری مرحله اول انتخابات به چند شعبه‌ی رای گيری رفتم. بيشتر به هدف اين که ببينم چه خبر است و سر و گوشی آب داده باشم. البته به اصرار دوستی شناسنامه‌ام را هم همراه بردم و البته به خودم و همان دوست هم گفتم بعيد است رای بدهم ولی به هر حال می‌رفتم تا ببينم چه خبره. به سه چهار شعبه سر زدم که يکی از آنها يکی از واحدهای سيار صدا و سيما از صبح مستقر بود و چندين بار گزارش حماسه‌ی حضور پر شور مردم و غيره را پخش کرده بود. به هر کدام از شعبه‌ها که می‌رفتم نگاهی به در و ديوار و اعلاميه‌ها و مردم می‌انداختم و چند دقيقه‌ای وقت تلف می‌کردم و می‌آمدم بيرون. در کل شايد بيست تا سی نفر را در آن دو ساعت آخر در حال رای دادن يا در صف رای گيری ديدم.

در هر حال نتوانستم خودم را راضی کنم و رای ندادم. فکر می‌کردم احتمالاً معين و هاشمی جمعاً با ده دوازده ميليون رای به دور دوم خواهند رفت. البته راستش را بخواهيد با وجود اين که رای ندادم ته دلم با معين بود و بدم نمی‌آمد او انتخابات را ببرد و رديس جمهور شود (امروز ديگر اين نظر را ندارم). جمعه شب که صندوق‌ها يکی يکی باز می‌شد و خبرها کم کم در اينترنت پخش می‌شد به شدت شوکه شدم. اولين خبری که شنيدم بالا بودن رای کروبی در خيلی از شهرها بود. بعد هم رقابت بين رفسنجانی و احمدی‌نژاد و کروبی و جابجايی مداوم اين سه در بالای جدول چند ساعتی ادامه پيدا کرد. نزديکی‌های صبح تقريباً متقاعد شده بودم که کروبی و رفسنجانی برنده شده‌اند و البته معين به کلی حذف شده است. زياد هم ناراحت نبودم که به جای معين کروبی آمده چون با وجود اين که کروبی معروف به محافظه‌کاری و ميانه‌روی بسيار است و زياد هم پايبند دموکراسی و حقوق بشر نيست (حداقل در حد معين)، ولی باعرضه‌تر و بانفوذتر از او به نظز می‌آمد و برش و قدرت بيشتری در چانه‌زنی و سهم‌خواهی از قدرت‌های سياسی موازی دارد.


گذشته از اين مساله شوک بزرگی در اثر آگاه شدن از سهولت و تاثير بسيار ساده و در عين حال بسيار زياد عوام‌فريبی و بازی کردن با توده‌های ميليونی مردم دريافت کرده بودم. به ساده‌ترين و سردست‌ترين شکل ممکن "اگه به من رای بدين ماهی 50 هزار تومن بهتون می‌دم" يعنی دقيقاً همانطور که به بچه وعده‌ی قاقالی‌لی می‌دهند می‌توان چند ميليون نفر را به دنبال خود کشاند. کافی بود يکی ديگر از کانديداها مثلاً مهرعليزاده‌ روی دست کروبی بلند می‌شد و می‌گفت من 60 هزار تومان می‌دهم تا به جای آخر سوم شود! (همان کاری که رفسنجانی در دور دوم در حال انجام دادن است.)

دم دمای صبح شنبه، تقريباً همزمان با کروبی که می‌گويد "من دو سه ساعت خوابيدم بعد ديدم عينهو خواب اصحاب کهف همه چيز عوض شده" من هم خوابم برد. وقتی بيدار شدم هنوز خيلی دقيق معلوم نبود چه خبر است ولی مشخصاً شانس کروبی رو به افول بود و صحبت تقلب بسيج و سپاه و شورای نگهبان همه جا شنيده می‌شد. بی‌چاره پيره‌مرد فکر کرده بود بازی را برده و شرع کرده بود به ديدن خواب‌های طلايی و در قامت رئيس جمهور برای خودش رويا پردازی کردن که ناگهان بلند شده و همه روياهايش را بربادرفته ديده!
شوک بعدی رو باز هم کروبی وارد کرد. پيرمرد لر ميانه‌رو و محافظه‌کار و مسخره که تا حالا بهش می‌خنديدم در عرض 24 ساعت در کمال ناباوری اول نزديک بود با وعده يک آب‌نبات چوبی 50 هزار تومانی رئيس جمهور شود، بعد بلافاصله تبديل به منتظری دوم شد و آنقدر داد و بيداد راه انداخت و رک و راست به رهبر تاخت و پسرش را متهم به تقلب کرد که سه روزنامه توقيف شده و خبررسانی رسمی کشور يک روز تمام متوقف شد و خودش هم اعلام خروج از حاکميت کرد و گفت حزب اپوزيسيون راه می‌اندازد و به اندازه‌ی يک زلزله‌ی 8 ريشتری مملکت را لرزاند. البته زلزله‌ای که فقط کسانی که از آن خبردار شدند لرزيدند!

ياد خاتمی افتادم که در اين همه بحرانی که به قول خودش هر نه روز يک بار برايش راه انداخته بودند حتی يک بار شفاهاً هم که شده مثل کروبی لر بازی در نياورد و هيچ وقت هيچ نگفت به جز آن که من شايد روزی بگويم که چه می‌خواستم در باره‌ی بعضی چيزها بگويم! مرتيکه‌ی بی‌عرضه‌ی اخته دو بار بيست ميليون و اندی نفر به او چک سفيد دادند که بلکه کاری بکند و او هيچ نکرد و خودش هم معترف بود که با آن همه رای جز تدارکات‌چی نقش ديگری به عهده نگرفت و فقط حرف زد و فلسفه بافت و هيچ گره‌ای باز نکرد جز گفتن اين که آزادی خوب است و دموکراسی مفيد است شادی و خنديدن بد نيست و غيره که همين‌ها را هم وقتی ديگران محدود می‌کردند و وقت عمل می‌رسيد وعده به افشا در آينده می‌داد و نامه به آيندگان می‌نوشت.

گرد و خاک‌های کروبی که فرو نشست تازه به خودم آمدم که بايد بين احمدی‌نژاد و رفسنجانی يکی را انتخاب کرد. يا بهتر بگويم، قرار است يکی از اين دو به انتخاب يا انتصاب رئيس جمهور شود. وحشت کردم و خطر مهيب احمدی‌نژاد فاشيست متحجر و خر حزب‌اللهی آرمانگرای خشک و عقب‌مانده و متظاهر و خايه‌مال پرور ناگهان ظاهر شد. عواقب به قدرت رسيدن چنين موجودی غير قابل تصور بود. دوباره برمی‌گشتيم به آن موقعی که نزديک هر چهار راه چند پسر بچه تازه بالغ مسلح به اسلحه و لباس و ملزومات جنگی خيابان‌ها را بسته بودند و اگه نواری توی ماشينت داشتی گاوت زاييده بود و حتی فکر با دوست دختر و دوست پسر اين طرف و آن طرف رفتن وحشت آور بود. خاطرات تلخ دهه شصت که مردم عادی و غير سياسی هم آسايش و امنيت نداشتند و دائماً در هول و وحشت بودند و با ديدن ماشين‌های سبز رنگ چندش آور کميته تن همه می‌لرزيد شروع به زنده شدن کرد. حتی قابل تصور هم نيست! حالا ديگه همه افتاده‌اند به دست و پا و رای دادن به رفسنجانی و تشويق همه مهم‌ترين مساله‌ی اجتماعی و سياسی روز شده. خطر بسيار جديست. احمدی‌نژاد به جز رای 5 ميليون بسيجی که از مرحله اول دارد اين دفعه حتماً آراء بقيه کانديداهای جناح راست را هم جذب خواهد کرد و قطعاً با سازماندهی بيشتر و فشرده‌تر برای بسيج عمومی سپاهی‌ها و بسيجی‌ها و طيف‌های مختلف حزب‌اللهی‌ها خواهد آمد. احمدی نژاد به جز اين آراء سازماندهی شده حربه ديگری هم برای بردن بازی دارد: تبليغات انتخاباتی او حول اين محور دور می‌زند که تنها کسی که در اين روزگار رجائی‌وار زندگی می‌کند و برای گرفتن حق گرسنگان و پابرهنگان از رانت‌خواران و آقازادگان (تبليغات احمدی‌نژاد از روز اول مستقيماً رفسنجانی را هدف گرفته بود) آمده است احمدی‌نژاد است و او جز برای خدمت به خلق و نوکری مردم نيامده و حتی حقوق حقه‌ی شهردار بودن را هم تا کنون دريافت نکرده است! چه کسی نوکر بی‌جيره و مواجب را که چيزی هم نمی‌خورد و چيزی جز رضای ارباب نمی‌کند را رد می‌کند؟! (البته تبليغات احمدی‌نژاد مشخص نمی‌کند که او در واقع منظورش نوکری رهبر است نه مردم!) بدين ترتيب قشر ضعيف و متوسط جامعه و البته قشر عظيم "عوام" می‌توانند به راحتی تحت تاثير چنين تبليغاتی واقع شوند.
القصه به زودی انصار حزب‌الله دولت را در دست خواهند گرفت. مجلس هم که دست آن‌هاست. شهرداری و شورای شهر و قوه‌ی قضائيه و شورای نگهبان و بازار و سپاه و کميته و بسيج و.... مملکت کاملاً می‌افتد دست آن‌ها! خود خواهند بريد و هر چيز کج و کوله‌ای بخواهند می‌دوزند و به تن اين کشور می‌کنند. تجسم جهنم روی زمين نزديک است! ملغمه‌ای از حزب‌الله و طالبان و خمر‌های سرخ و انواع و اقسام فاشيسم در حال ورود به ايران است. همين طالبانی که تا ديروز آنقدر دور و مسخره به نظر می‌آمد و افغانی‌هايی که عقب‌مانده خطاب‌شان می‌کردیم که اجازه استقرار چنين حکومتی را در کشورشان داده بودند!
اين قصه‌ها هم اگر به اندازه کافی مهيب نباشد، احتمال حمله و اشغال نظامی توسط آمريکا و جنگ داخلی و خارجی و سرنوشت عراق و افغانستان امروزی هم به آن اضافه می‌شود. حتی بالاتر از همه اين‌ها، اسباب‌بازی‌های اتميشان را اگر کودکانه به اين طرف و آن طرف پرت کردند چه؟ فقط ايران نيست، بشريت در خطر است!

ممکن نيست! همه بايد به رفسنجانی بدهيم! حتی من و کسانی مثل من که مرحله اول را تحريم کرده بوديم! بايد هر چه از دستمان بر می‌آيد انجام دهيم که رفسنجانی... که رفسنجانی...

رفسنجانی؟

اثرات شوک سوم ناشی از تصور هيبت و عقايد مهيب احمدی‌نژاد و انصارحزب‌الله و موتلفه در قامت دولت آينده کم کم در حال مهو شدن است. راستش را بخواهيد حالا که فکر می‌کنم ديگر نمی‌توانم فرق چندانی ميان رفتار و عقايد (و حتی کراهت ظاهری) احمدی‌نژاد با رفسنجانی قائل شوم.

اولاً نه احتمالاً احمدی‌نژاد چنان حيوان درنده‌ای است که (همراه با اغراق بسيار گسترده از طرف توپ‌خانه و تخريب‌چی‌های تبليغاتی جناح مقابل) در اذهان عمومی شکل گرفته، و نه حتی اگر باشد زمانه زمانه‌ای است بتواند آن کند و نه همه‌ی عقلا و سرکردگان و ذينفعان حکومت اجازه می‌دهند به سرعت همه چيز را راديکاليزه و تخريب کند و سرنگونی به همراه آورد. احمدی‌نژاد حتی اگر همه چيزهايی که در باره او می‌گويند درست باشد حداکثر می‌تواند پاچه شلوارهای برمودا را دوباره تا روی مچ پا پايين بياورد و موهای سيخ سيخی پسرهای چهارده پانزده ساله را به روی سرشان شانه کند و آزادی‌های اجتماعی را کمی محدودتر کند. نهايتاً کمی ريسک فعاليت‌های سياسی هم بالاتر می‌رود و شايد چند شاعر و نويسنده و روزنامه‌نگار و سياست‌مدار ديگر زندان يا حداکثر ترور شوند.
اين‌ها که چيز جديدی نيست! همه‌ی اين اتفاقات به تناوب و کثرت و غلت در همه‌ی ادوار جمهوری اسلامی وجود داشته و دارد. همين حالا گنجی و زرافشان در زندان‌های جمهوری اسلامی در حال جان دادنند و صدايی هم از کسی و جايی بلند نمی‌شود. چيز زيادی برای از دست دادن نداريم که بخواهيم نگران باشيم. نهايتاً روبنده می‌پوشيم و ريشمان را می‌گذاريم تا از مشت بيرون بزند و مثل حالا زندگيمان را می‌کنيم.

ثانياً، اگر بنا به بگير و ببند و کارهای اطلاعاتی و قتل‌های زنجيره‌ای باشد که رفسنجانی و دولتش در اين زمينه‌ها مقامش از همه بالاتر است! مگر آن دوران سياهی که نگرانش بوديم و يادآوريش خاطر مردم را آزار می‌دهد مربوط به همين رفسنجانی نبود؟!


آخرين مصاحبه‌ی تبليغاتی تلويزيونی رفسنجانی بسيار جالب بود. معلوم بود مطمئن از اين که جنگ سرد را برده و رای روشن‌فکرها و دانشجوها و اصلاح طلب‌ها را به همراه دارد (شعار از بغض تحجر به هاشمی رای می‌دهيم و شعارهای مشابه بهترين جملاتی است که در 8 سال اخير از زبان مردم شنيده) و با اعتماد به نفس از وفاق ملی و بيانه‌ی شخصيت‌ها و احزاب و گروه‌ها در حمايت از خودش حرف می‌زد. به نظر می‌آمد آن‌قدر خيالش از اين بخش راحت است که نمی‌خواهد زياد روی اين قسمت از برنامه‌اش مانور بدهد و بيشتر صحبت را برد به ميزان بيمه بی‌کاری و مبلغ دقيقی که قرار است پس از رئيس جمهور شدن ماهيانه به مردم بدهد و چرتکه آورده بود و اعداد را کم و زياد می‌کرد و آراء 50 هزار تومانی کروبی را هدف گرفته بود. از آنجا که اين وعده‌های خلق‌الساعه جديد بود و ناگهان روزهای آخر (پس از تحليل آراء کروبی) ظاهر شده بود چندين بار تکرار شد و نهايتاً هم تاکيد کرد که اين برنامه را مردم ضبط کنند يا يادداشت بردارند تا بعداً برای دريافت ماهی هفتاد هشتاد هزار تومانشان مدرک داشته باشند و خدای ناکرده خلف وعده نشود!
پس از آن هم وزن زيادی از حرف‌هايش را سپاه و بسيج و خانواده شهدا و جانبازان و ايثارگران و مقام معظم رهبری اشعال کرده بود. نهايتاً هم کار را به آنجا رساند که علناً گفت "مملکت مال رهبره و من وزيرام رو با نظر ايشون انتخاب می‌کنم". (دقيقاً چنين عباراتی به کار برد!) خلاصه کمپينگ عالی‌جناب بدين ترتيب است که "رای دوم خردادی‌ها را که گرفتيم، روستاها و شهرهای دورافتاده و کم‌درآمدها و فقرا و ساير آراء 50 هزار تومانی کروبی را هم با وعده بيشتر جمع می‌کنيم، بعد هم می‌رويم سراغ جبهه دشمن و تا آنجا که می‌توانيم با تملغ و مجيز گويی سپاه و بسيج و شهدا و با قول گوش به فرمان و تحت امر رهبر بودن، درصدی از آرای بسيجی‌های طرفدارهای احمدی نژاد (و حتی شايد رای کله‌ گنده‌ترها از جمله خود آقا و آقازاده) را هم جذب می‌کنيم".

نمی‌دانم من تا کنون خوب نمی‌ديدم و نمی‌شنيدم يا اين شفافيت بيش از حد سياسی آقايان به علت عصبيت و فشارهای روزهای آخر بازی به حد ترک خوردن رسيده است.
تنها نکته مبهم برای مناين مساله است که احمدی‌نژاد بازيچه‌ی رفسنجانی است برای بالا رفتن آراء و کسب اعتبار بيشتر و يا قرار است واقعاً اين سمبل بلاهت طالبانی رئيس جمهور شود.
تا دو روز ديگر مشخص خواهد شد.

راستی! من در دور دوم هم با افتخار رای نخواهم داد و شناسنامه و هويتم را به چنين بازی‌های کثيف و آلوده‌ای نخواهم فروخت که هر کجا هم که برويم آسمان همين رنگ است.

تعفن

ابله ها و مست ها و ساده لوح ها!
ميمون های دلقک عوضی که به فرهنگ گنديده هزار ساله تون می نازين.

دو ساعت دم در خودتون و هفت جدتون رو بالا پايين می کنين و تعارف تو کون همديگه می کنين،
که کی زودتر لش متعفنش رو از در رد کنه،
بعد تو خيابون به هر کی ازتون جلو بزنه فحش خوار مادر می دين.

يکی درميون به راست و چپ تلوتلو بخورين و پرت و پلا بشين از پشت بوم سياست هر هشت سال يک بار!
هی از يه چاله توی چاه بعدی می پرين.
فکر هم می کنين خيلی زرنگين.
مست و پاتيلين مردم!
لايعقل!

فقط مثل يابو گردن کلفت کردين.
هر چی بزنن تو سرتون و چوب تو ماتحتتون بکنن می گين مشيت الهيه.
هی هن و هن کثافت کولتون کنين و برين بالا
بعد هم با مغز نداشته از طبقه دهم سقوط آزاد کنين
زرتی هم گيج و منگ و گول بلند شين و بار ببرين و برای يه مشت يونجه مثل خوک خورخور کنين.
فکر هم می کنين که از بس نابغه و تيز هوشين هی کله تون داره قناس تر می شه!

اسفند دورتون بچرخونين!
هزار تومن بندازين تو صندق صدقات که برای هفتاد تا بلای بعدی آمادگی پيدا کنين.
هی کونتون رو هوا کنين و بگين سبحان الله.
مواظب هم باشين يه وقت تلنگتون در نره.
خدا ازتون ناراحت ميشه.

تنها چيزهايی که خوب بلدين اينهاست:
زدن و کردن و خايه مالی.
چه قدر هم لذت می برين از اين رفتارتون.

لجن های متعفن.
الحق که رفسنجانی نکبت بادکرده بايد فرشته نجاتتون می شد.

صل علی محمد و آل محمد.